زين العابدين شيروانى
527
بستان السياحه ( فارسي )
آمده استقبال نمود چندان ازدحام شد كه نزديك بود مير سيّد شريف زير پاى مردم پامال شود و آن حضرت دست او را كرفته از ميان مردم بيرون آورد همراه به قفصه آمدند مير سيّد شريف سجّادهء خود را برداشته در دست چپ سلطان اسكندر كسترد خواجه حافظ عرض نمود كه چرا چنين كرديد مير سيّد شريف فرمود بكذار تو حالت اولياء را نمىدانى و نماز را تمام كردند در كتب تواريخ مسطور است كه قرب سيصد هزار كس در خدمت آن حضرت توبه كردند و مريد آن بزركوار شدند شاهرخ ميرزا ابن امير تيمور از كثرت مريدان بترسيد و آن حضرت را بدار الملك هرات طلبيد مدّتى بهحسبالامر شاهرخ ميرزا آن حضرت در هرات ساكن بود و همواره در نشر علوم ظاهرى و باطنى سعى بليغ مىفرموده و اكثر امراء شاهرخيّه به خدمت آن حضرت ارادت داشتند و از قواعد خدمت و ارادت دقيقه مهمل و معطّل نمىكذاشتند و چون آن حضرت نسبت به شاهرخ ميرزا بطريق استغناء سلوك مىكردند لهذا از اين ممر غبار كدر بر حاشيهء ضمير شهريار نشسته بود با وجود آن كدورت پيوسته به خدمت آن حضرت مىرسيد و از باطن فيض مواطن آن جناب مستفيض مىكرديد روزى شاهرخ ميرزا از آن حضرت پرسيد با آنكه شما بولايت معروف و به صفت ديانت موصوفيد با امراء دولت ما مجالست نموده چرا لقمهء شبههناك تناول مىكنيد آن حضرت در جواب فرمود نظم كر شود از خون دو عالم مال مال * كى خورد مرد خدا الّا حلال كلام كرامت انجام آن حضرت پسند شاه نشده در مقام امتحان آمد يكى از ملازمان را فرمود بيرون رفته و برّهء بستم كرفته بياورد و بر طبّاخ سپارد ملازم بموجب فرموده عمل نموده بيرون شهر رفته از پيره زالى بره بظلم و ستم كرفته تسليم طبّاخ كرد و طبّاخ از آن برّه اقسام طعام ترتيب داده به خدمت شهريار آورد و چون خوان حاضر كشت روى بدان حضرت كرده كفت كه از اين طعام تناول نمائيد آن حضرت بسم اللّه كفت و از آن طعام تناول نموده و حمد و ثناى بارىتعالى را بجاى آورد شهريار كفت اين چه حالت است كه طعام حرام مىخوريد و حلال مىدانيد آنكاه ماجراى پيرهزن را تقرير نمود آن حضرت فرمود كه شهريار در تحقيق اين امر سعى نمايد و در تفحّص اين اهتمام تمام فرمايد كه شايد در ضمن اين حكمتى باشد شاهرخ ميرزا امر فرمود كه پيره زال بيايد و احوال خود را بيان نمايد و چون پيره زال حاضر كرديد به خدمت شاه معروض كردانيد كه فرزندى داشتم بسرخس به جلّابى رفته بود و مدّتى شد نيامده بود و خبرى ناخوش شنيدم و مشوّش كرديدم نذر كردم كه اكر فرزندم به سلامت بيايد برهء نياز شاه نعمة اللّه ولى نمايم روز كذشته وقت شام فرزندم آمد و من بر وفق نذر خود برهء بجهة آن حضرت مىآوردم كه ملازم شهريار رسيد در اثناى راه از من بكرفت هرچند عجز كردم نپذيرفت چون شاهرخ ميرزا سخن پيره زال را بشنيد منفعل و شرمسار كرديد و عذر تقصير خويش درخواست كرد و مراسم خدمت و ارادت بجاى آورد آنكاه رخصت نموده آن حضرت به وطن خويش تشريف آورد و مدّت العمر در قريهء ماهان ساكن بود و زياده از نود و هفت سال زندكانى نموده چنان كه خود فرموده قطعه نود و هفت سال عمرى خوش * بنده را داد حىّ پاينده كرچه امسال هست سال قران * تا چه زايد ز سال آينده وفات آن جناب در هشتصد و سى و چهار هجرى بود بعضى كويند آن حضرت را اهل ماهان شهيد كردند رحمة اللّه عليه از آن بزركوار تاليفات بسيار از نظم و نثر قرب صد هزار بيت در صفحهء روزكار يادكار است فقير بسيارى از رسايل و كتب آن حضرت را ديده و ديوان اشعار آن بزركوار مكرّر به نظر رسيده است از معاصرين آن بزركوار منجمله مير سيّد على همدانى و خواجه اسحاق ختلانى و سيد محمّد نوربخش قهستانى و پير جمال اردستانى و مولانا محمّد مغربى و شاه قاسم انوار تبريزى و شيخ صدر الدّين موسى اردبيلى و مولانا شيخ زين الدّين خوانى و خواجه بهاء الدّين نقشبند بخارائى بودند و مولانا نور الدّين آذرى اسفراينى و مولانا محمود شاه داعى المدفون بشيراز از خلفاى آن حضرت بودند اين رباعى از آن جنابست رباعى آن شاه كه او قاسم نار است و جنان * در ملك و ملك صاحب سيف است و سنان ملك دو جهان مسخّر اوست بلى * اين را بسنان